تبليغاتX
تنهاترین عزیزم در تنهاییم تنهایم گذاشت
عاشقانه

پسری که میاد به خواستگاری باید حسابش پر پول باشه و بتونه قباله یک زمین رو مهریه کنه. مگه میشه با شکم گشنه زندگی کرد؟ زندگی که توش پول نباشه نمی تونه پر از عشق باشه. علاوه بر اون زیبایی هم در انتخاب بسیار مهمه. آدم باید روش بشه در کنار همسرش قدم بزنه و اونو به همه نشون بده. اگر همسرم زیبایی لازم رو نداشته باشه همه منو مسخره می کنن. این یعنی دست کم گرفتن خود. حالا اگه یه وقتایی هم دروغ گفت یا تو کارش تقلب کرد خب مهم نیست یواش یواش خوب میشه یا شایدم صلاح می دونه که بخشی از سیاست های لازم رو تو کارش داشته باشه اما زیبایی ظاهر و پولداری لازمه که از اول انتخاب با شخص مورد نظر همراه باشه.

 

ازدواج

در نسلهای قبل که پدران و مادران ما ازدواج می کردند معیارهای اصلی برای ازدواج با خدا بودن یعنی خدا رو در مراحل زندگی به یاد داشتن و سعی در خوب بودن و داشتن صفات پسندیده بود. همچنین پدران و مادران دختر تأکید داشتند دامادی را انتخاب کنند که اهل کار و تلاش باشد و از تنبلی دوری کند و به خانه و خانواده عشق بورزد و به اصطلاح زن دوست باشد. پدران و مادران پسر هم در پی آن بودند که دختری با حیاء و محبوب و کدبانو را برای پسرشان انتخاب کنند تا بتواند زمینه های آرامش و آسایش را برای او فراهم کند.

.

.

.

چند سال بعد

اما حالا وضعیت به چه صورت است؟ آیا معیارهای ازدواج به همان صحت و سلامت باقی مانده؟ اولین سئولاتی که خانواده دختر از خانواده پسر دارند چیست؟ تأکید برای انتخاب، روی چه موضوع هایی قرار دارد؟ آیا پسری که روی پای خودش ایستاده و سعی دارد با استقلالی که بدست آورده خودش اسباب یک زندگی سالم و شاید نه چندان مرفه را فراهم کند مورد ارج و قرب قرار می گیرد؟ آیا روی اعتقادات و اخلاقیات طرف مقابل توجه و تأکید خاصی وجود دارد؟ خانواده های پسر چقدر بر حیا و حجب دختر توجه و عنایت دارند و به جای تأکید بر زیبایی و اموال پدری تا چه میزان به وجود صفات اخلاقی و مهارت های شوهرداری صحه می گذارند.

معیار های جدید

متأسفانه امروزه اکثر جوانان انتظار دارند که نیازها و توقعات آنها با ازدواج تأمین شود. در صورتی که ازدواج عرصه ای برای تغییر و ایجاد پختگی و کسب تجربه است. شیرینی پیوند بر این است که هر دو  در پی ایجاد رفاه و تغییرات مثبت تلاش کنند. هر دو شاهد پشتکار دیگری برای بهتر شدن باشند و هر دو دیگری را برای تلاش افزون تر تشویق و ترغیب کنند. آن وقت است که قدر عافیت را بدست می آورند و درک می کنند که بدون فعالیت و تلاش و خواست خدا زمینه های سلامت و ارتقاء بدست نمی آید. دختران و پسران ما باید با نگاهی واقع گرایانه دست به انتخاب بزنند و در پروسه انتخاب بر معیارهایی تأکید کنند که در ایجاد خوشبختی واقعی و پیوند دل ها مؤثر واقع می شود در این بخش از مقاله سعی داریم تا تعدادی از این معیارهای منطقی را به شرح بگذاریم.

طرفین باید از افقی همسو به قضایا بنگرند و در رویکردها و نگرش های خود از اختلافات فاحشی برخوردار نباشند.

1- دارا بودن همسانی و اشتراک در اعتقادات دینی آن هم در سطحی مورد قبول و پذیرش به طوریکه هر دو طرف سعی می کنند به انتخاب شخصی مقید به اصول مذهبی و چارچوب اصلی دینی اقدام کنند.

                                                                               ***********

2- دارا بودن ملاک های پسندیده اخلاقی و عدم حضور صفات ناپسند اخلاقی مثل پرخاشگری، خساست  و بدبینی. چنین ویژگی هایی خانمان برانداز است و به هیچ عنوان نباید در انتخاب مورد اغماض قرار گیرد.بسیارند جوانان و به ویژه دخترانی که در دام احساسات گرفتار می شوند و متاسفانه وجودشان قادر به درک این خصیصه ها در شخص مقابل نیست و حتی با اخطار اطرافیان نیز حاضر نیستند کمی احساسات را کنار گذارده و به واقعیت بیاندیشند.

                                                                                ***********

3- دارا بودن استقلال نسبی و تلاش برای مستقل شدن و عدم تکیه به حمایت های افراطی اطرافیان (چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه مهارت های عاطفی و زندگی و همسرداری)

اگر در نوع تفریحات و گذران اوقات فراغت طرفین تفاوت فاحشی وجود داشته باشد می توان به اختلاف زیاد در نوع تیپ های شخصیت پی برد.

                                                                                ***********

4- همسانی و تشابه در نوع نگاه طرفین به موضوع ها و مسائل مختلف زندگی. به طوری که طرفین از افقی همسو به قضایا بنگرند و در رویکردها و نگرش های خود از اختلافات فاحشی برخوردار نباشند. این موضوع می تواند در اختلاف سطح تحصیلات دختر و پسر نیز اتفاق بیفتد.اما با توجه به شرایط فعلی که معمولاً سطوح تحصیلی دختران بالاتر از  پسران است باید به جای تأکید افراطی بر تحصیلات، سطح فهم و درک و تشابه نگرشی افراد مدنظر قرار گیرد.

                                                                                ***********

5- همسانی و تشابه در نوع علاقمندی ها و تفریحات، حضور در جمع  و در مجموع تیپ شخصیتی. اگر در نوع تفریحات و گذران اوقات فراغت طرفین تفاوت فاحشی وجود داشته باشد می توان به اختلاف زیاد در نوع تیپ های شخصیت پی برد. فرض کنید آقایی که در اوقات فراغت خود به مطالعه و  تفریحات انفرادی علاقمند است و خانمی که در این مواقع حضور در جمع  را ترجیح می دهد. این تفاوت می تواند در آینده مشکلاتی را بدلیل شخصیت های مختلف آنها و نیازهای طبیعی هر یک به وجود بیاورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:21  توسط کاوه | 
 

 

 

نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا به چشم خویشتن دیده ام که این کلمه
چون زنان آوازه خوان سنگ فرش خیابان ها را پی می گیرد
و در میدان های بزرگ شهر چون روسپیان به هوس آلوده
و چون جذامیان از شهرها می رانندش

نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا شنیده ای که این کلمات در میکده ها
همراه با هذیان مستان به لفظ می آید
هنگامی که سخن دوستت دارم در خیابان های کلام گریزان می گردد
مردم به آن حمله ور و سنگسارش می کنند
و آن گاه به آسایشگاه روانی رهبری اش می کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا سخنی که بین لبانم برای نثارت برگرفته ام
پاکیزه و شفاف چون پروانه ای از نور است
و هرگاه که لبانم را ترک کرد به سوی دشت های سکوت پرمی گیرد
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا نمی خواهم در پرگرفتن این سخن به سویت، دوستان دشمن
با تعریف ها و بذله گویی شان آلوده اش کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
اما قادرم دوستت دارم را
به آرامی وقتی تو در خوابی با تمام وجودم بالای پیشانی ات کتابت کنم
تا سرانگشتان رؤیاهایت آن را برگیرند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 1:55  توسط کاوه | 
چقدر سخته ...

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی

که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...

چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه
 
 

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 1:41  توسط کاوه | 
فریاد نزن ای عاشق

من صدایت را درون قلب خود می شنوم

درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم

فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن

بی سبب نیست چنین فریادم

بی گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط

زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم


اگر احساسمو می فهمیدی

قلبتو دوباره می بخشیدی

لحظه ی پایان این دیدار رو

روز آغازی دگر می دیدی

اگه بیهوده نمی ترسیدم

عشقو اون جوری که هست می دیدم

شاید این لحظه ی غمگین وداع

قلبمو دوباره می بخشیدم

کاش از این عشق نمی ترسیدم


ما سزاواریم اگر گریانیم

این چنین خسته و سرگردانیم

ما که دانسته به دام عشق افتادیم

چرا از عاشقی رو گردانیم

وقتی پیمان دلو میبستیم

گفته بودیم فقط عاشق هستیم

ولی با عشق نگفتیم هرگز

از دو ایل نا برابر هستیم

از دو ایل نا برابر هستیم

نه گناه کاریم نه بی تقصیریم

منو تو بازیچه ی تقدیریم

هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دلو احساس خود درگیریم

بیشتر از همیشه دوست دارم

گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم

زیر آوار فرو ریخته ی عشق

از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم

تو که همدردی مرا یاری بده

به منه عاشق امیدواری بده

اگر عشق با ما سر یاری نداشت

تو به من قول وفا داری بده

تو به من قول وفا داری بده
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:29  توسط کاوه | 
            گاهي آرزو مي کنم...     

 

   کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را

 

                بخورم!!!

 

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

 

         ديدن يک لحظه

 

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک

 

                    بريزند!

 

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگويم

 

" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

......................................................................
 نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه


         من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه


من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر


           نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه


تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه


      من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره


          اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه


آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي


  مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه


    من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني


    زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟


     مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه


رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن


  قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه


       شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه


  حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه


 ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن


    يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه


  تو مي ري و اسم من واز رودلت خط مي زني


     اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه


   چشماي روشنت يه كم كاش هواي من رو داشت


         تنها توقعم فقط يه بار جواب نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:22  توسط کاوه | 
 خداوندا نمی دانم 
در این دنیای وانفسا 
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده. 
پناهم ده .
امیدم خداوندا . 
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم. 
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم 
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم 
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟ 
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 2:14  توسط کاوه | 

راز عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را

تازه و با طراوت نگه میدارد.


راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .


راز عشق در این است که:

به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

راز عشق در این است که:

هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت، از کمی باران ، بخشکد.


راز عشق در این است که:

رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت ، تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار

که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند باید به آن

مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .


راز عشق در خوش رويي است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

نیت باشد ،نه نیشدار .


راز عشق در این است که:

حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟


راز عشق در این است که:

مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

و صبر کنی تا خونسردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس، جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

را آنگونه که هستند ، در یابی .


راز عشق در این است که:

طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .


راز عشق در این است که:

در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .


راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آن را از قلب برآورید ،

سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر آن احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی

باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .


راز عشق در این است که:

بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه ،گرما و جذابیت ببخشی.


راز عشق دراین است که:

از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،

زیرا نقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .


راز عشق در این است که:

حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز، مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب

استفاده کند.

پيشاپيش فرا رسيدن بهار را تبريك مي گويم و براي همه آرزوي سلامتي

و روزهايي سرشار از شادي و موفقيت و كاميابي دارم.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:3  توسط کاوه | 
وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است كه ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می كند. بخصوص دخترها كه معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت كشی، عشق یا ...؟

روان شناسان معتقدند، میل و كشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یك نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و كشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می كنند. اما مرز این كشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شكلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در كشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما
رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟

در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شكل وسیع نبود، از این رو كنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است كه بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فكر نمی كنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن كه مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار كرده است.

یك صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست كه با نكات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه كه جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می كند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است كه در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فكر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور كه بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تكلیف كنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممكن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بكشد.


اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟

آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یك صاحبنظر

در این باره می گوید:

«از آنجا كه در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی كه كنار یكدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی كه می توان به جوانها آموزش داد كه مباحثه و مكالمه با یك غیر همجنس در صورتی كه بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.»




چرا ارتباط ناسالم
برخی كارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند كه وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می كند چیزهایی را كه طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به دست آورد.

عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند. یك روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشكلات مالی و تصویب قوانینی كه به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می كند از عواملی است كه موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.»

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا كه در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی كنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند كه به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.»

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا كانون خانواده شكل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شكل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست كه نقش كارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی كه مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشكارتر می شود.




دیدگاه اسلام
به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیكره جامعه انسانی به زندگی مشترك با یكدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می كند و هر نوع رابطه (جنسی) كه خارج از قانون ازدواج باشد، مشكلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.

در جوامع غربی كه پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می كند . به طوری كه ارتباط آزاد دختران و پسران به شكل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست كه ریشه های فساد اخلاقی شكل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می كند.
اما اسلام چه حد و مرزی برای ارتباط بین زن و مرد قائل است؟
خداوند در قرآن می فرماید: زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاك برای مردان پاك هستند و مردان پاك برای زنان پاك . اینان از آنچه درباره ی ایشان می گویند بركنارند ، برای آنان آمرزش و روزی نیكو خواهد بود. ( نور / 26)

از دیدگاه اسلام ارتباط دوستانه و صمیمی میان دو جنس مخالف فقط در چارچوب ازدواج معنا دارد. البته حضور در اجتماع با رعایت موازین اسلامی و حفظ حجاب ظاهری و درونی در عرصه های علمی و مشاركت های اجتماعی قابل قبول است. اما خارج از این چارچوب برای ایجاد ارتباط ، اسلام ازدواج موقت یا دائم را توصیه می كند. از این رو در اسلام رابطه دوستی بین دختر و پسر معنا ندارد. اما به شرط رعایت ضوابط اسلامی منعی برای این ارتباط نیست و چه بسا اینگونه ارتباطات زمینه ساز دوستی های فكری ، معنوی و عقلی هم بشود.

اما وقتی جوانان تن به ازدواج دائم نمی دهند و جامعه قدرت پذیرش ازدواج موقت ، بخصوص در مورد دختران را ندارد، برای پاسخ به نیاز جوانان و سر و سامان دادن به رابطه دختر و پسران چه باید كرد؟

خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنی ورزند كه این برای آنها پاكیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می كنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو كه دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 )

و در ادامه می فرماید : كسانی كه وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 )

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشكل این است كه ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم كه این مورد موجب بسیاری از ناكامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی كه اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یك جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یك اصل رهایی بخش است كه نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد كنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی كند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یك كلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:55  توسط کاوه | 
سوال بسياري از جوانها به خصوص خانم ها در مورد چگونگي

روابط قبل از ازدواج است!

بي شك در گذشته بيان چنين مسائلي دور از ذهن بود ولي

متاسفانه در دنياي كنوني عليرغم حركت پر شتاب به سوي

مدرنيزه شدن مشكلات فرهنگي و شخصيتي نيز دامنگير جوامع

شده و با توسعه ارتباطات و در هم آميخته شدن فرهنگ هاي

مختلف نوعي بي ثباتي عقيدتي و فرهنگي و شخصيتي نيز در

بين نسل جوان پديد آمده كه البته اين از نتايج منفي اين دوره در

كنار ابعاد مثبت آن مي باشد.


بسياري از رفتارها و گفتارها كه در گذشته زشت و ناپسند بود

امروزه براي عده اي نشانه تمدن و پيشرفت شده و در بعضي

موارد ديده مي شود افراد شديدا" علاقه به تظاهر و تقليد

بعضي رفتارها مي نمايند تا از قافله تمدن به دور نباشند. البته

تشخيص تمدن و پيشرفت ، بستگي به نگرش فرد ي و نوع

تربيت خانوادگي و شخصيت اجتماعي و اصالت فرهنگي فرد

دارد. اصالت و تربيت هر شخص بهترين راهنماي او در تشخيص

درست از غلط خواهد بود.

با توجه به اين مقدمه كوتاه سوال جوانان ما در رابطه با

چگونگي ارتباطات قبل از ازدواج چندان دور از ذهن تلقي

نمی شود.

قبل از هر چيز بايد متذكر شوم در اين پست منظور از رابطه

جنسي مي تواند شامل گرفتن دست يكديگر شده تا نوازش و

معاشقه و الي آخر! لذا در اين پست همه اينها را رابطه هوس

آلود تلقي كرده و وارد جزئيات نشده و متذكر مي شوم اين گونه

روابط متاسفانه بين بسياري از جوانها وجود دارد و البته نوع و

چگونگي آن هم بسته به شخصيت و تربيت و اصالت افراد متغير

است.

همان طور كه اشاره شد بسياري از خانم ها عنوان مي كنند در

روابط قبل از ازدواج شان با مردها ،

عده اي از مردها خواهان داشتن روابط هوس آلود هستند!

گاهي مردها ادعا مي كنند اگر عاشق من هستي و يا من را

دوست داري...

اگر مي خواهي عشقت را ثابت كني و من تنها عشق تو در

زندگيت هستم ...

(و هزار اگر ديگر كه با توجه به حساسيت عاطفي زنها از اين

بعد وارد مي شوند)

بايد با من رابطه بيشتري داشته باشي! و گاهي در قبال

مخالفت زنها اين گونه رفتار را نشانه امل بودن و دور از تمدن

بودن و تفكر سنتي و قديمي مي دانند و ادعا مي كنند چنين

زناني جايگاهي نخواهند داشت!

البته همانطور كه قبلا اشاره كردم تربيت و اصالت فرد در نوع

برخوردش با چنين مسائلي نقش مهمي را ايفا مي نمايد.

چند نكته قابل تذكر است كه به قول معروف از ما گفتن است ،

حال شنيدن و عمل كردن يا نكردن به آن بستگي به انتخاب

شخص دارد.

عاشق هرگز و هرگز براي معشوق شرط و شروط قرار نمي

دهد و اگر و اما هم نمي آورد. يك عاشق واقعي هرگز حرمت و

تقدس عشق را با هوي و هوس و لذت معاوضه نمي كند.

عاشق واقعي هرگز به تمايلات جنسي توجه نمي كند بلكه

بيشتر به روح معنوي عشق اهميت مي دهد.

عاشق واقعي كه هدفش وصال يار است چون در نهايت به

ازدواج مي انديشد مي داند كه در آينده در كنار يار به لذتهاي

ديگر خواهد رسيد لذا هيچ عجله اي براي داشتن روابط غير

معنوي نخواهد داشت. مگر اين كه كسي عاشق نباشد و قصد

ازدواج نداشته باشد و هدفش يك ارتباط كوتاه مدت باشد كه

بخواهد در اين مدت كوتاه سواستفاده هم بنمايد.

چند جمله از چند بزرگ مي نويسم در اين جملات دريايي از معنا

وجود دارد كه اگر كسي كمي به عمق اين جملات فكر كند

مسلما راه درست را در زندگي خواهد يافت و نياز به هيچ

مشاوره اي در اين رابطه نخواهد داشت.

ناپلئون بناپارت گفته:

عشق گوهري است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.

و نيز گفته است:

عفت در زن مانند شجاعت است در مرد، من از مرد ترسو هم

چنان متنفرم كه از زن نانجيب.

باربارادي آنجليس مي گويد:

به گونه اي از عشق و شور خود مراقبت و پاسداري كنيد كه

گويي گرانبهاترين دارايي شماست.

ودر جايي ديگر مي گويد:

عشق ماندگار هرگز برجاذبه جسماني ميان شما و معشوق كه

همواره در حال تغيير است متكي نيست.

چارلي چاپلين در نامه اي به دخترش مي نويسد:

دخترم: هيچ كس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نمي توان

يافت كه شايسته آن باشد كه دختري ناخن پاي خود را به خاطر

آن عريان كند. برهنگي بيماري عصر ماست. به گمان من، تن تو

بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است.

در شرايطي كه عشق حكمفرماست هرگز عشق را با چنين

خواهش ها و روابطي آلوده نكنيد.

در مواردي هم كه عشق وجود ندارد و دو نفر قبل از ازدواج

روابطي جهت آشنايي و شناخت با يكديگر برقرار مي كنند

مسلما بايد عقل و منطق در ميان باشد و بي شك عقل و منطق

نيز هر گونه رابطه خارج از حد و مرز را نخواهد پذيرفت.

عقل و منطق مي گويد هرگز اجازه سواستفاده از خودتان را به

ديگران ندهيد. و هرگز شخصيت و غرور خود را به خاطر لذتهاي

زودگذر خرد نكنيد.

در سنين نوجواني و جواني به علت خصوصيات اين دوره از

زندگي شايد بعضي ها درگير هوي و هوس و غرايز سركش

خود قرار بگيرند و در لحظات كوتاهي خود را به دام اين بعد از

نفسانيات بياندازند ودر اين لحظات در كنار جنس مخالف احساس

لذت وافري داشته باشند و با روابط نادرست احساس

سرمستي و سرخوشي و لذت نمايند و در آن لحظات تصور كنند

كه خوشبخت ترين دلداده ها هستند و در اوج سعادت مي

باشند و هيچ چيز نمي تواند بين آنها فاصله بيندازد. و حاضر

نيستند اين خوشي و لذت را با چيز ديگري عوض كنند. ولي

مطمئن باشند اين گونه احساسات عميق و پايدار نيستند و براي

لحظه اي و مدت كوتاهي ارضا كننده مي باشند. و در اصل آني

و زود گذر هستند. اگر كسي به دنبال احساس لذت واقعي و

سعادت حقيقي است بايد در روابط خود ازعقل و منطق و درايت

كمك بگيرد و بر خواهش هاي نفساني خود غلبه كند و هر گونه

لذت جويي و توجه به غرايز را براي بعد از ازدواج قرار دهد.

پاكدامني و عفت در همه ملل و اقوام و فرهنگ ها و كشورها و

اديان و آئين ها ستودني است و مختص قشر خاصي نبوده و

نيست. و به همين دليل در همه كشورها براي ازدواج آئين

مخصوصي با توجه به قوانين و فرهنگ هر ملتي وجود دارد ودر

همه ملل ازدواج در چهار چوب ضوابط فرهنگي و قانوني خاصي

انجام مي شود. در همه آئين ها تداوم عشق ورزي تنها در

ازدواج، پسنديده شمرده مي شود و شايد به همين دليل هم در

همه جوامع ازدواج همراه با برپايي جشن و سرور است ودر اين

محدوده بسيار پسنديده هم تلقي مي شود.

ولي متاسفانه امروزه در جامعه خودمان مي بينيم كه بعضي از

جوانان بي بندوباري و بي حرمتي را نشانه تمدن دانسته و

گاهي حتي در ملاء عام نيز بسياري از روابط شخصي خود را

آشكار و علني مي سازند. مثلا من بارها در پارك يا سينما و

محل هاي عمومي ديده ام كه دو جواني كه هنوز دهانشان بوي

شیر مي دهد آن چنان در آغوش يكديگر فرو رفته اند و در حال

معاشقه و گفتگو هستند كه انگار اصلا توجهي به اطراف خود

ندارند و هيچ كسي را نمي بينند! حال تصور كنيد اگر در خلوت

باشند چه اتفاقي مي افتد!

زنها بدانند كه در هر گونه از روابط جنسي اين مردها هستند كه

بيشترين سود و لذت عايدشان مي شود.

توصيه مي شود هرگز حرمت و تقدس عشق را از بين نبريد و

اجازه سواستفاده از خودتان را به ديگران ندهيد.

به مردها هم توصيه مي شود به خاطر لذت هاي آني و زودگذر

شخصيت و غرور و مردانگي خود را زير پا له نكنيد.

قبل از ازدواج عاقلانه رفتار كنيد و يكديگر را كاملا بشناسيد و

مطمئن باشيد بعد از ازدواج وقت زيادي براي خرج كردن

احساسات و استفاده از لذائذ زندگي خواهيد داشت.

لذا با اراده و غلبه بر نفسانيات در هر دوره از زندگي خود

استفاده خاص و درست را از همان دوره داشته باشيد .

انسان از تولد تا مرگ دوره هاي خاصي دارد كودكي ، نوجواني ،

جواني و ميانسالي و پيري .

و آدم عاقل در هر دوره رفتار مخصوص آن دوره را انجام مي

دهد . به اين معنا كه از يك كودك

نمي پذيريم چون يك پير رفتار كند. لذا در نظر داشته باشيد در

دوران قبل از ازدواج و پس از ازدواج نيز تفاوت هايي وجود دارد

كه مختص همان زمان است و بايد سعي شود در چهارچوب

ضوابط خاص آن دوره رفتار شود. تلاش نماييد هميشه حدود و

مرزها را رعايت كنيد.

به اميد آن كه همه جوان هاي ما راه درست را انتخاب كنند و

سعادتمند شوند.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:42  توسط کاوه | 
مدتها قبل در كتابي كه نامش را به خاطر ندارم حكايت زير را با شرح بيشتر خوانده ام كه مضمون آن چنين

است:

پسركي با باري از هيزم كه در بغل داشت در شبي سرد و يخبندان در كنار اجاق خاموشي نشسته بود و فرياد

مي كشيد :

هر وقت گرمم كردي من نيز به داخلت هيزم مي اندازم.

از اين حكايت كوتاه مي توان آموخت براي آن كه چيزي را به دست بياوريم ابتدا بايد ببخشيم تا آن چه را

خواهانش هستيم دريافت كنيم.

در ارتباطات انساني نيز چنين واقعيتي نهفته است. عشق، محبت و دوستي، وفاداري، همدردي، شادي و

لبخند و موفقيت چيزهايي هستند كه به زندگي انسان معنا مي بخشند ودر ارتباطات متقابل افراد

جستجو می شوند لذا اگر انسان خواهان دريافت هر يك از آنها هست بايد از وجود خود قسمتي از آنها را

ببخشد تا فوج فوج همانها به سويش باز گردند.

هر زمان كه احساس مي كنيد مردم به روي شما لبخند نمي زنند كافيست به سادگي شما به آنها لبخند بزنيد

خواهيد ديد كه چه معجزه آسا اطرافيان شما همه به رويتان لبخند مي زنند. واقعيت اين است كه دنيا بازتابي

از خود ماست.

گاهي دوست داريم ديگران به ما محبت كنند و يادي از ما نمايند ولي حاضر نيستيم قدم اول را خودمان

برداريم.

من ديده ام افرادي را كه مي گويند دوست قديم مان يادي از من نمي كند زنگي به من نمي زند و بي معرفت

است بايد گفت: خب شما با معرفت باشيد و تماس بگيريد قدم اول در راه ابراز محبت و دوستي را شما

برداريد چرا منتظريد ديگران آغاز كننده باشند. تا وقتي كه منتظر و متوقع محبت ديگران بمانيد و اقدامي

نکنید مسلم بدانيد روابطتان هر روز كمرنگ تر خواهد شد.

به نظر من همه انسانها ذاتا" نيازمند محبت و دوستي هستند. و در اين باب انسانها به چند دسته تقسيم

مي شوند:

عده اي در ابراز عشق و محبت هميشه پيش قدم هستند و آغاز گر دوستي ها مي باشند. اين عده در زندگي

دوستان زيادي دارند .

عده اي ديگر شروع كننده دوستي و ارتباط نيستند و قدم اول را بر نمي دارند بلكه قدم دوم يعني پاسخ به

محبت ديگران را خوب بر مي دارند. و پاسخ دهنده خوبي براي دسته اول هستند. اين گروه نيز چون معرفت

دريافت محبت را دارند با معرفت تلقي شده و در اطرافشان دوستاني خواهند داشت.

گروه سوم كساني هستند كه هرگز قدم اول را براي ابراز محبت بر نمي دارند و در قبال محبت ديگران نيز

پاسخي نمي دهند و محبت ديگران را نوعي وظيفه مي دانند و به نوعي طلبكارانه به دنيا و اطرافيان

می نگرند. كه البته مي توان دنياي سرد و خالي از محبت و دوستي اين گروه را تصور نمود.


حال با خود بينديشيد كه شما جزء كدام گروه هستيد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:40  توسط کاوه | 
يكي از مهمترين عواملي كه در تحكيم روابط زناشويي و بهبود آن نقش بسزايي دارد حفظ وفاداري و

پاكدامني زن و مرد مي باشد .


وفاداري داراي دو جنبه عاطفي، عشقي و جسمي ، جنسي مي باشد.

ديده شده افرادي از نظر جنسي هرگز خيانت نكرده اند ولي از نظر عاطفي و روحي وفادار نبوده اند و هر چند

در كنار همسر خود بوده اند ولي فكر و روح و قلبشان در جاي ديگري اسير بوده است. كه اين نيز خيانت و

بي وفايي محسوب مي شود.

وفاداري و حفظ تعهد يك خصيصه انساني است كه در كليه روابط انساني (مثل روابط دوستانه يا روابط كاري

و غيره) و مهمتر از همه روابط زناشويي بايد به آن توجه شود .

پرورش يك چنين خصلت انساني بستگي به شخصيت و تربيت فرد دارد و چيزي نيست كه بتوان آنرا به كسي

در چند جمله آموزش داد. بلكه بايد در سير پرورش شخصيت هر انساني به تكامل برسد.

ولي در چند سطر ميتوان گفت:

وقتي فردي خود را در چهارچوب ازدواج و خانواده قرار ميدهد بايد پاي بند يك سري تعهدات اخلاقي گردد و

خود را ملزم به رعايت تعهدات خاصي نمايد و در اين راه بايد بسياري از رفتارها و حتي چشم ، گوش و قلب

خود را مهار زند تا مبادا دچار لغزش شود و بايد در اين راه خود را تربيت كند و در اصل وقتي به آن نوع از

تربيت رسيد بايد اقدام به ازدواج نمايد .زيرا كوچكترين لغزش و خطايي مي تواند بي وفايي محسوب گردد كه

در قاموس زناشويي اين گناهي است نابخشودني كه پايه و اساس زندگي را ويران ميكند.

گاهي ديده شده كوچكترين لغزش و بي وفايي منجر به جدايي و حتي گاهي باعث قتل و جنايت شده است. و در

مواردي هم افراد بنا به شرايطي خاص مثل وجود فرزندان از لغزش همسر خود چشم پوشي كرده و فقط به

ظاهر به زندگي زناشويي ادامه داده ولي هرگز زخمي را كه در اين راه برداشته اند التيام نبخشيده و اين

زخم كهنه باقي مانده است و از عشق ومحبت واقعي چيزي يافت نمي شود.

اگر كسي بي وفايي ببيند سوء ظن و بد گماني براي هميشه در وجودش رخنه ميكند و جبران خيانت و بي

وفايي كاري بسيار دشوار و در مواقعي ناممكن است.

پس سعي كنيد هرگز دچار چنين لغزش و اشتباهي نشويد و فضائل اخلاقي و انساني را در خود پرورش دهيد

تا مرتكب خيانت نشويد زيرا بسياري از اين خطاها در اثر هوس بازي و لذات زودگذر مي باشد.

البته خيانت در هر زمينه يا رابطه اي امري است ناپسند به خصوص در امور زناشويي. كسي كه داراي

فضائل اخلاقي باشد در تمام امور زندگي پاي بند به تعهدات اجتماعي و اخلاقي مي باشد پس در زندگي

خانوادگي هم متعهد خواهد بود.

همانطور كه بارها عنوان شده است براي داشتن يك زندگي خوب بايد تلاش كرد. يكي از راههايي كه

می تواند جلوي بسياري از بي وفايي ها را بگيرد اين است كه به نيازهاي روحي، عاطفي،عشقي و جسمي

همسر خود از هر نظر توجه نماييد و در رفع آن تلاش كنيد. زيرا اگر زن يا مردي نيازهاي خود را در كنار

همسرش برآورده نكند ممكن است براي رفع آن به سمت افراد ديگر گرايش روحي يا جسمي پيدا كند. لذا

توجه به خواسته هاي يكديگر از مهمترين عواملي است كه مي تواند از بسياري لغزشها جلوگيري نمايد.

بسياري از افراد دليل خيانت خود را عدم تفاهم با همسر ذكر مي كنند كه به نظر من خيانت كردن چه پنهاني

چه آشكار هيچ توجيهي ندارد و همانطور كه بارها عنوان كرده ام زن و مرد بايد صراحتا" نيازهاي خود را

به زبان بياورند و در رفع آن نيازها بكوشند و در صورت عنوان شدن نيازها و خواسته ها اگر باز هم از

همسر خود بي توجهي ديدند ادعا كنند از جانب همسر درك نمي شوند.

از طرفي هم سعي شود نيازها بر اساس توانائيها و شرايط خانوادگي و زندگي باشد و از بلند پروازي و

خواسته هاي نامعقول پرهيز شود و بايد شرايط را براي برآورده شدن خواسته ها مهيا نمود. در نهايت اگر

تفاهم و درك متقابل حاصل نشد مي توان از نظر قانوني تعهد خود را تحت عنوان طلاق ملغي نمود و بعد از

جدايي به مسائل و نيازهاي شخصي پرداخت. زيرا در شرايطي كه با شخص ديگري از لحاظ قانوني و شرعي

و عرفي و اخلاقي تعهدي بنام ازدواج وجود دارد حق نداريم تحت هيچ شرايطي مرتكب خيانت شويم.

اگر كسي همسر خود را مناسب نمي بيند بايد ابتدا جدا شود و بعد از اتمام تعهدات خود به سراغ ديگري

برود.

هر چند طلاق، نيز امريست ناپسند ولي خيانت كردن بسيار زشت تر و قبيح تر مي باشد. زيرا هيچ زن يا

مردي دوست ندارد در چهارچوب قوانين و تعهدات خانواده خود، به صورت آشكار يا پنهان ديگري را حتي

براي لحظه اي وارد سازد.

پس بايد به حريم خانواده احترام گذاشت و قداست و پاكي آنرا حفظ نمود .

بايد دانست وفاداري و پاكدامني امريست انساني و دو طرفه ،.هميشه سعي كنيد اين حسن وفاداري را در

همه شرايط و از هر راهي كه شده به همسر خود نشان دهيد و وفاداري خود را به اثبات برسانيد. و اين امر

هميشگي است و مقطعي نمي باشد لذا در تمام طول زندگي بايد در اين راه بكوشيد و مطمئن باشيد در ايجاد

عشق و علاقه بيشتر نقش بسزايي دارد و هر چه در اثبات وفاداري و پاكدامني خود موفق تر باشيد كاميابي

وسعادت بيشتري را حس خواهيد نمود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:40  توسط کاوه | 
يكي از مهمترين عواملي كه در تحكيم روابط زناشويي و بهبود آن نقش بسزايي دارد حفظ وفاداري و

پاكدامني زن و مرد مي باشد .

وفاداري داراي دو جنبه عاطفي، عشقي و جسمي ، جنسي مي باشد.

ديده شده افرادي از نظر جنسي هرگز خيانت نكرده اند ولي از نظر عاطفي و روحي وفادار نبوده اند و هر چند

در كنار همسر خود بوده اند ولي فكر و روح و قلبشان در جاي ديگري اسير بوده است. كه اين نيز خيانت و

بي وفايي محسوب مي شود.

وفاداري و حفظ تعهد يك خصيصه انساني است كه در كليه روابط انساني (مثل روابط دوستانه يا روابط كاري

و غيره) و مهمتر از همه روابط زناشويي بايد به آن توجه شود .

پرورش يك چنين خصلت انساني بستگي به شخصيت و تربيت فرد دارد و چيزي نيست كه بتوان آنرا به كسي

در چند جمله آموزش داد. بلكه بايد در سير پرورش شخصيت هر انساني به تكامل برسد.

ولي در چند سطر ميتوان گفت:

وقتي فردي خود را در چهارچوب ازدواج و خانواده قرار ميدهد بايد پاي بند يك سري تعهدات اخلاقي گردد و

خود را ملزم به رعايت تعهدات خاصي نمايد و در اين راه بايد بسياري از رفتارها و حتي چشم ، گوش و قلب

خود را مهار زند تا مبادا دچار لغزش شود و بايد در اين راه خود را تربيت كند و در اصل وقتي به آن نوع از

تربيت رسيد بايد اقدام به ازدواج نمايد .زيرا كوچكترين لغزش و خطايي مي تواند بي وفايي محسوب گردد كه

در قاموس زناشويي اين گناهي است نابخشودني كه پايه و اساس زندگي را ويران ميكند.

گاهي ديده شده كوچكترين لغزش و بي وفايي منجر به جدايي و حتي گاهي باعث قتل و جنايت شده است. و در

مواردي هم افراد بنا به شرايطي خاص مثل وجود فرزندان از لغزش همسر خود چشم پوشي كرده و فقط به

ظاهر به زندگي زناشويي ادامه داده ولي هرگز زخمي را كه در اين راه برداشته اند التيام نبخشيده و اين

زخم كهنه باقي مانده است و از عشق ومحبت واقعي چيزي يافت نمي شود.

اگر كسي بي وفايي ببيند سوء ظن و بد گماني براي هميشه در وجودش رخنه ميكند و جبران خيانت و بي

وفايي كاري بسيار دشوار و در مواقعي ناممكن است.

پس سعي كنيد هرگز دچار چنين لغزش و اشتباهي نشويد و فضائل اخلاقي و انساني را در خود پرورش دهيد

تا مرتكب خيانت نشويد زيرا بسياري از اين خطاها در اثر هوس بازي و لذات زودگذر مي باشد.

البته خيانت در هر زمينه يا رابطه اي امري است ناپسند به خصوص در امور زناشويي. كسي كه داراي

فضائل اخلاقي باشد در تمام امور زندگي پاي بند به تعهدات اجتماعي و اخلاقي مي باشد پس در زندگي

خانوادگي هم متعهد خواهد بود.

همانطور كه بارها عنوان شده است براي داشتن يك زندگي خوب بايد تلاش كرد. يكي از راههايي كه

می تواند جلوي بسياري از بي وفايي ها را بگيرد اين است كه به نيازهاي روحي، عاطفي،عشقي و جسمي

همسر خود از هر نظر توجه نماييد و در رفع آن تلاش كنيد. زيرا اگر زن يا مردي نيازهاي خود را در كنار

همسرش برآورده نكند ممكن است براي رفع آن به سمت افراد ديگر گرايش روحي يا جسمي پيدا كند. لذا

توجه به خواسته هاي يكديگر از مهمترين عواملي است كه مي تواند از بسياري لغزشها جلوگيري نمايد.

بسياري از افراد دليل خيانت خود را عدم تفاهم با همسر ذكر مي كنند كه به نظر من خيانت كردن چه پنهاني

چه آشكار هيچ توجيهي ندارد و همانطور كه بارها عنوان كرده ام زن و مرد بايد صراحتا" نيازهاي خود را

به زبان بياورند و در رفع آن نيازها بكوشند و در صورت عنوان شدن نيازها و خواسته ها اگر باز هم از

همسر خود بي توجهي ديدند ادعا كنند از جانب همسر درك نمي شوند.

از طرفي هم سعي شود نيازها بر اساس توانائيها و شرايط خانوادگي و زندگي باشد و از بلند پروازي و

خواسته هاي نامعقول پرهيز شود و بايد شرايط را براي برآورده شدن خواسته ها مهيا نمود. در نهايت اگر

تفاهم و درك متقابل حاصل نشد مي توان از نظر قانوني تعهد خود را تحت عنوان طلاق ملغي نمود و بعد از

جدايي به مسائل و نيازهاي شخصي پرداخت. زيرا در شرايطي كه با شخص ديگري از لحاظ قانوني و شرعي

و عرفي و اخلاقي تعهدي بنام ازدواج وجود دارد حق نداريم تحت هيچ شرايطي مرتكب خيانت شويم.

اگر كسي همسر خود را مناسب نمي بيند بايد ابتدا جدا شود و بعد از اتمام تعهدات خود به سراغ ديگري

برود.

هر چند طلاق، نيز امريست ناپسند ولي خيانت كردن بسيار زشت تر و قبيح تر مي باشد. زيرا هيچ زن يا

مردي دوست ندارد در چهارچوب قوانين و تعهدات خانواده خود، به صورت آشكار يا پنهان ديگري را حتي

براي لحظه اي وارد سازد.

پس بايد به حريم خانواده احترام گذاشت و قداست و پاكي آنرا حفظ نمود .

بايد دانست وفاداري و پاكدامني امريست انساني و دو طرفه ،.هميشه سعي كنيد اين حسن وفاداري را در

همه شرايط و از هر راهي كه شده به همسر خود نشان دهيد و وفاداري خود را به اثبات برسانيد. و اين امر

هميشگي است و مقطعي نمي باشد لذا در تمام طول زندگي بايد در اين راه بكوشيد و مطمئن باشيد در ايجاد

عشق و علاقه بيشتر نقش بسزايي دارد و هر چه در اثبات وفاداري و پاكدامني خود موفق تر باشيد كاميابي

وسعادت بيشتري را حس خواهيد نمود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:39  توسط کاوه | 
آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و
صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که
آقايون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند.
در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا
باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.

....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا
حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل
و بی عـیـب نیـــستند.  من از روی تحلیل های بسیار زیاد
10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو
واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد
جنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ

خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روي کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ

از سایر خانم ها انتقاد می کنند
برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.

البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ

حسودي  می کنند
بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ

خود را نیازمند نشان می دهند
بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.

در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ

رمزی صحبت ميكنند
جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.

می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ

تجاوز به حریم شخصی
همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.

به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ

بیش از اندازه احساساتي می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.

البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ـــــــــــــــــــــــ

آنقدر خريد  می کنند تا از حال بروند
هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ

پیوسته صحبت می کنند

متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ

از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
در جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.

البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.

یاد بگیرید آنها را تحمل کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند.   

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:8  توسط کاوه | 
شكمي عضلاني و جذاب : ساده ترين راه!
مـی تـوانید شکم خود را به راحتـی آب کنید: راهـنـمـای 4

قسمتی ما برای خوردن، آشامیدن، و ورزش کردن شما را

در هر زمان آماده پوشیدن لباس دلخواهتان می کند
غذاهایی که شکم شما را آب می کنند
قطع مصرف هله هوله

دکـتر "لزلی بونسی" از دانشگاه پترزبورگ، بخش پزشکی

اظــهار می دارد: "بسیاری از آبنبات ها و اسنک ها شامل

گـلیسـیرین و شــکر بالایی هسـتند. در معده به طور کامل

هضم نمی شوند و این امر سبب می شود که شکم شما

نفخ کند."
بدوید (در حدود 2 کیلومتر)

دکتر "دیانا تیلور" از دانشگاه کالیفرنیا، ایالت سنفرانسیسکو، بخش حفظ
سلامتی معتقد است که: "ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر
روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای
مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل
(مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربی ها سرعت می دهد و مشکل شما
را در مدت زمان کمتری حل می کند."
در مصرف نمک و ادویه زیاده روی نکنید

مصرف بیش از حد ادویه جات و نمک ها باعث می شود که شکم شما نفخ
کند. یک چهارم فنجان سس کچاپ سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در
طول روز نیاز دارد، را فراهم می سازد. یک قاشق سوپخوری سس سویا
جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.
پتاسیم مصرف کنید

این ماده طبیعی ادرار آور بوده و اثر نفخ آور نمک را از بین می برد. می
توانید آنرا در گوجه فرنگی، موز، ماهی قزل آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.
H2O بیشتری مصرف کنید

نوشیدن آب به میزان لازم، باعث می شود تا آبی که در بدن شما به دلیل
وجود نمک جمع شده به آسانی خارج شود و نفخ شکمتان از بین برود.
IRAN_IRAN

4 حرکت شکم که معجزه می کند!
با انجام این 4 حرکت شکم صاف و جذابی که آرزویش را داشتید پیدا می
کنید. 3 تمرین اول تمام عضلات شکم را به حرکت وا می دارند؛ اثر
چهارمی بر روی پهلو ها می باشد. هر کدام از این حرکات را به ورزش
های روزانه خود اضافه کنید آنگاه متوجه خواهید شد که پس از چندی باید
برای خود لباسي اندازه تر جدیدي خریداری کنید.
دراز نشست استاندارد
در حـالی کـه زانــو هایتان خم شده بر روی زمین دراز بکشید.

کـف پاهـا صـاف اسـت و بــر روی زمین قرار می گیرد. انگشتان

دست را پشت سر بگذارید. آرنج ها بـســمت طرفین باشد. در

هـمان حال آرنج ها را به زانو بزنید و سپس بالای کمر، و شانه

هـا را به عقب بیاورید تا به زمین بخورند. در حین انجام حرکـت

سـر صـاف اســت و فـاصله چانه از سینه حذف می شود. برای

چـند ثانیه در آن حال باقی می مانید و سپس به وضعیت اولیه

باز می گردید.
توجه: سر خود را با دستانتان نکشید! تصور کنید طنابی به دور کمر شما
بسته شده و حرکت را با فشاری که به عضلات شکم و کمر می آورید انجام
دهید.

دوچرخه
روی زمیـن دراز بـکشـیـد و دسـت هـا را پشـت سـر بـگـذاریــد.

زانوهایتان را خم کنید و پاها را از زمین بلند کنید به طوری کـه

ماهیچه ساق پا به موازات زمین قرار بگیرد. آرنج یکی از دست

هـا را به سمت زانوی مخالف بیاورید. در این حالت پاها باید با

هـم زاویـه 45 درجـه بسـازنـد. ایـن حـرکـت را بـرای هر دو طرف

انجام دهید.
نکته ای برای تازه کارها: برای شروع می توانید پاهای خود

را بر روی زمین نگاه دارید. زمانی که آرنج خود را به سمت پا می آورید
زانویتان را بلند کنید تا به هم برسند. سپس دوباره آنرا روی زمین قرار
دهید و حرکت را یکمرتبه دیگر تکرار کنید.
دراز نشست عمودي
روی زمـیــن دراز بکشید، پاهایتان را به صورت مستقیم به بالا

ببـریـد، دسـت هــای خود را نیز به طور عمودی در دو طرف بدن

نگه دارید. سعی کنید نوک انگشتان دست را به نوک انگشتان

پــا بـرسـانید. در این حرکت باید پاها را تا آنجا که می توانید به

بالا بیاورید تا استخوان باسن از روی زمین بلند شود.
نکته ای برای تازه کارها: بجای اینکه بطور همزمان دستـهـا

و پـاهـای خـود را بـلـنـد کنید، می توانید ابتدا نیم تنه بالایی و

سپس قسمت پایین بدن را بلند کنید.

پهلو ها
بـه سمت یکی از پهلوها دراز بکشید، زانوهای خو را خم کنید

و بـازویتـان را بـه طور کامل بر روی زمین قرار دهید در حالی که

آرنـج با شـانه در یک راستا باشد. تمام وزن خود را بر روی بازو

وارد آورید و نیم تنه بالای بدن و باسن را به آرامی از روی زمین

بلند کنید،بطوریکه یک خط مستقیم از زانو تا سر حاصل شود.

هـر چقدر می توانید در این حالت بمانید. برای شروع 10 تا 20

ثـانـیـه کـافی اســت. مدت زمان این حرکت را باید تا یک دقیقه

افـزایــش دهیـد. حرکت را برای طرف مقابل نیز انجام دهید. هر

چه قوی تر می شوید، سعی کنید به بازوها و سپس پاها نیز کشش بدهید و
بعد هر دو را با هم بکشید.

6 تصور غلط که باعث افتادگی شکم می شود
1- برای سفت شدن شکم باید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید
دلیل: عضلات شکم نیاز به استراحت و بهبودی دارند. در طول زمان
استراحت است که ماهیچه ساخته می شود. "کتی کیلر" مربی و نویسنده
کتاب " تمرین های کتی برای هنر پیشگان" اظهار می دارد که: "انجام
تمرین های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می شود شما عضلات
سفت، و شکم صافی پیدا کنید."

2- تمرین کامل شکم نیم ساعت طول می کشد
دلیل: کیلر معتقد است. "اگر نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید
عضلات شکمتان در تحرک هستند، پس احتمالا حرکات را اشتباه انجام می
دهید. من مربی "جنیفر آنيستون" بودم و ما هر هفته 3 روز بیش از
5 دقیقه بر روی شکم کار نمیکردیم." نحوه انجام دادن حرکات را مجددا
بازبینی نمایید و بر روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم تر از
کمیت است.

3- دراز نشست خیلی آرام، عضلات را محکم تر می کند
دلیل: آنقدر که روند معمولی دراز نشست شما را لاغز می کند، آرام انجام
دادن آن به آب شدن چربی ها کمک نمی کند. در حقیقت کندی در انجام
حرکات اصلا سودمند نیست. تمرینات باید به شما در هر حالتی کمک کنند:
چه بخواهید وارد ورزش کیک بوکس شوید چه بخواهید یک چمدان را از
روی زمین بلند کنید. در هر دو حالت ذکر شده شما کارهای خود را که در
حالت اسلو موشن(slow motion) که انجام نمیدهید.
4- بهترین زمان برای انجام حرکات شکمی، آخر تمرین ها می باشد
دلیل: "گیلبرت ویلت" محقق، فیزیوتراپیست و استاد دانشگاه نبراکسا،
دانشکده علوم پزشکی می گوید: "هیچ فرقی نمی کند شما چه زمان ورزش
های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است
که باید مورد توجه قرار گیرد." بنابراین بهترین زمان وقتی است که
احساس کنید می خواهید تمرینات را انجام دهید. اما اگر می خواهید در
ابتدای تمرینات حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را
حسابی گرم کنید. هنگامیکه خون در گردش باشد، می توان به آسانی از
بروز بسیاری از آسیب دیدگی ها جلوگیری کرد.

5- با انجام حرکات پایلیت (Pilates ) نمی توانید شکم خود را 6 تكه کنید
دلیل: "کیمبرلی لیون" یک مربی خصوصی در لوس آنجلس معتقد است
که: "این حرکات بیشترین تاثیر را بر روی شکم شما می گذارند و اگر آنها
را به همراه یک رژیم غذایی سالم انجام دهید، به طور حتم می توانید لایه
های مورد نظر خود را بر روی شکم به وجود آورید. شکل شکم، قد و
بلندی نیم تنه بالایی شما، جزء اموری هستند که به ژن هایتان ارتباط پیدا
می کند."

6- بدون وزنه و دستگاه نمی توانید شکم خود را آب کنید
دلیل: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید، البته بسیاری از ورزشکاران
برای اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند از وزنه استفاده می کنند.
لیون می گوید: "بسیاری از دستگاهها و وزنه ها برای استفاده خانم ها
طراحی نشده اند، اگر شما به طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن
است فشار به قسمت های که نباید، وارد شود. او برای ما یک نصیحت
دیگر هم دارد: به زمین بچسبید که هم موثر است هم ارزان و آنرا در هر
جایی به راحتی می توانید پیدا کنید.
نتیجه بیشتر در زمان کمتر

"لیو جردن"، مربی تناسب اندام در مجموعه ورزشی اکینوکس در شهر
نیویورک رازها را برای ما فاش می کند:
• حرکات را کمی آرام تر انجام دهید: با چهار شماره بالا بیایید و با 4
• شماره به حالت اول باز گردید.
• 5 تا 10 ثانیه در دشوارترین حالت دراز نشست باقی بمانید.
• حرکات خود را کم کم انجام دهید: این کار باعث می شود تا عضلات
• شکم از سایر ماهیچه ها جدا شده و تاثیر تمرینات مستقیما بر روی


• شکم وارد شود.

شکم خود را صاف کنید

انجام این حرکت به شما کمک می کند تا شکمتان را لاغر تر کنید. در حالی
که صورتتان در مقابل زمین قرار دارد، بر روی شکم دراز بکشید. وزنتان
را بر روی کمر و شکم بدهید و سعی کنید دست ها و پاها را از روی زمین
بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. سپس به موقعیت
اولیه باز گردید و یک مرتبه دیگر این حرکت را تکرار کنید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:20  توسط کاوه | 
داستان کوتاه هفته
چشمای آرزو

اولین بار بود می دیدمش چقدر آروم و ساکت روی بالکن نشسته بود و زل زده بود
به روبه رو... خیلی آروم فقط لبخند می زد از صداها به وجد می اومد، صدای بازی بچه ها
صدای بوق ماشینا ، صدای گژگژبرفا زیر پای مردمی که توی کوچه راه می رفتن و
صدای جیغ بچه ها که به طرف هم برف پرت می کردند . خیلی دوست داشت می تونست بره
حیاط و با اونا بازی کنه ولی اون خیلی وقت بود که دوران کودکی اشو سپری کرده بود ولی
دلش هنوز دنبال همون بازیها بود همه ی اینارو می شد از خنده های شیرینش فهمید وقتی
آدم به چشمهای آبی تیله ایش نگاه می کرد خروشیدن امواج دریارو توش میدید! ولی چه
غضب آلود و خشمگین ، خشمگین بود چون توانایی دیدن هیچ چیز رو نداشت اون سالها
بود که نابینا بود او نابینا بدنیا اومده بود و سالهل بود با صداها زندگی می کرد با صدا میدید
با صدا احساس می کرد با اینکه سرما تموم بدنشو می لرزوند دوست داشت توی بالکن باشه
شاید اون می دید یعنی حس میکرد...
ماهها گذشت بهار اومد و زمستون رفت اونروز آخرین روزی بود که میدیدمش ... آخه اون
کوله بارشو بست و برای همیشه همه ی دوستاشو همه ی کسایی که دوشس داشتن رو تنها
گذاشت و رفت ولی نتونست ...اون نتونست صداهارو با خودش ببره
اون مرد و منو با یه دنیا آرزو تنها گزاشت ... اون زیباترین و تنهاترین آرزویی بود که می
شد باچشم دید
اون رفت آما بالاخره فهمیدم چرا اونروز خندید
آره درست حدس زده بودم اون صدای قلبمو شنیده بود!!!
اولین بار بود می دیدمش چقدر آروم و ساکت روی بالکن نشسته بود و زل زده بود
به روبه رو... خیلی آروم فقط لبخند می زد از صداها به وجد می اومد، صدای بازی بچه ها
صدای بوق ماشینا ، صدای گژگژبرفا زیر پای مردمی که توی کوچه راه می رفتن و
صدای جیغ بچه ها که به طرف هم برف پرت می کردند . خیلی دوست داشت می تونست بره
حیاط و با اونا بازی کنه ولی اون خیلی وقت بود که دوران کودکی اشو سپری کرده بود ولی
دلش هنوز دنبال همون بازیها بود همه ی اینارو می شد از خنده های شیرینش فهمید وقتی
آدم به چشمهای آبی تیله ایش نگاه می کرد خروشیدن امواج دریارو توش میدید! ولی چه
غضب آلود و خشمگین ، خشمگین بود چون توانایی دیدن هیچ چیز رو نداشت اون سالها
بود که نابینا بود او نابینا بدنیا اومده بود و سالهل بود با صداها زندگی می کرد با صدا میدید
با صدا احساس می کرد با اینکه سرما تموم بدنشو می لرزوند دوست داشت توی بالکن باشه
شاید اون می دید یعنی حس میکرد...
ماهها گذشت بهار اومد و زمستون رفت اونروز آخرین روزی بود که میدیدمش ... آخه اون
کوله بارشو بست و برای همیشه همه ی دوستاشو همه ی کسایی که دوشس داشتن رو تنها
گذاشت و رفت ولی نتونست ...اون نتونست صداهارو با خودش ببره
اون مرد و منو با یه دنیا آرزو تنها گزاشت ... اون زیباترین و تنهاترین آرزویی بود که می
شد باچشم دید
اون رفت آما بالاخره فهمیدم چرا اونروز خندید
آره درست حدس زده بودم اون صدای قلبمو شنیده بود!!!














































+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:17  توسط کاوه | 
آیـا تـا به حال فکر کرده اید که چرا همیشه بعضی از مردها
در ارتـبـاطات خود با خانم ها از سایرین موفق تر هستـند؟
گــروه خاصی از مردها وجود دارند که خانم ها به هیچ وجه
نمـی تـوانند از آنها اجتناب کنند و این امر هیچ ارتباطی به
چهره های زیبا و یا تناسب اندام آنها ندارد.

حقیقت این است که خانمها به گروه ویژه ای از خصوصیات
اخلاقی مردها علاقمند هستند و طبیعتا بـسـمت کسانی
کشیده می شوند که آن ویژگی ها را دارا باشند.

در این قسمت 7 مورد از این ویژگی های "ایده آلیستی" و
توضیح آنکه چرا خانم ها عاشق این خصوصیات هستند را
برای شما ذکر می کنیم. البته نباید خود را به یکباره تغییر دهید و و شخصیت خود را به طور کامل عوض کنید. شاید برخی از این صفات مناسب حال شما نباشند، توجه داشته باشید که خانم ها به سادگی متوجه تناقض موجود در شما خواهند شد.

از بین تمام ویژگی ها چند موردی را که بیشتر با شما سازگاری دارد، انتخاب کنید و سعی کنید هر یک از آنها را در وجود خود پرورش دهید. شاید در حال حاضر هم بعضی از آنها در وجود شما یافت شود اما با نگاه کوتاهی که به این مقاله می اندازید متوجه خواهید شد که خانم ها به دنبال چه چیزی در شما هستند، این امر موفقیت شما را تضمین خواهد کرد.

1- مرد رمانتیک
ـــــــــــــــــــــــــ
آقایی که به عشق کلاسیک اعتقاد داشته باشید، دائما برای او گل و شکلات بخرد، بر سر میز شام شمع روشن کند ، برای اینکه نشان دهد به یاد اوست با وی تماس تلفنی بگیرد، به چشمان بانوی خود خیره شود و احساسات قلبی خود را به بیرون بریزد.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: خانم ها نیاز دارند که مورد احترام قرار گیرند و یک مرد رمانتیک این نیاز زن ها را برآورده می سازد. این مرد با ژست های رمانتیکی که به خود می گیرد به او نشان می دهد که دوستش دارد، و در مقابل خانم نیز برای تلافی گرایشات رمانتیک خودش را در طبق اخلاص قرار می دهد.

2- مرد با اعتماد به نفس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
او کاملا مطمئن است و به خود اعتماد کامل دارد، مردم او را به عنوان یک فرد مثبت می شناسند و تجلی قدرت و اراده است ( البته توجه داشته باشید که مردهای خودبین و از خود راضی شامل این گروه نمی شوند) به ارتباط خانم ها با سایر مردها حسادت نمی ورزند و اصلا احساس نمی کنند که ممکن است به وسیله دوستان مذکر و یا همکاران خانم تهدید شوند.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: زن ها جذب مردهای مطمئن می شوند. اگر خود را بزرگ تصور کنید بدون شک چنین تصوری در فرد مقابل نیز ایجاد خواهد شد. یک مرد با اعتماد به نفس به دنبال تایید و تمجید خانم ها نیست و همین امر باعث می شود که بیشتر مورد توجه آنها قرار بگیرد.

3- مرد هنرمند
ـــــــــــــــــــــــ
یک مرد هنرمند خودجوش که در حال زندگی می کند و برای اظهار عشق و علاقه اغلب از خلاقیت خود استفاده می کند مثلا برای خانم شعر می سراید و یا یک نقاشی زیبا می کشد.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: تمام زن ها دوست دارند احساس کنند که خاص و بی همتا هستند و چه راهی بهتر از اینکه شما او را الهه و منبع الهام خود قرار دهید. او شیفته ذهن خلاق مردهای هنرمند است خصوصا هنگامیکه او را نیز با هنرشان در می آمیزند.



4- مرد خارجی
ـــــــــــــــــــــــــ
این مرد از یکی از کشور های دور دست خارجی می آید و دارای لهجه شیرینی است. او دید متفاوتی نسبت به دنیا دارد. روابط اجتماعی و رفتارهای روزمره اش اندکی عجیب و غریب به نظر می رسند اما با وجود همه این حرف ها باز هم به دل می نشیند و بسیار جذاب است. البته برای اینکه جزء این دسته محسوب شوید حتما لازم نیست که خارجی باشید بلکه اگر با چند زبان مختلف آشنایی داشته باشید و زیاد سفر کنید همان مقدار محبوبیتی را که یک خارجی می گیرد می توانید به خود اختصاص دهید.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: جاذبه و گیرایی، جاذبه و گیرایی، جاذبه و گیرایی. هیچ چیز دیگری نمیتوانم در این مورد ذکر کنم. تنها راز، گفتن جمله اي با لهجه اي زيبا است که خانم ها را جذب می کند و مرد مورد نظر را برای او دلکش و فریبنده می سازد و اغلب نیز خانم هایی این مرد ها را انتخاب می کنند که در مورد دنیا کنجکاو هستند. البته تمام جاذبه های دنیا در مقابل قرار گذاشتن با یک چنین مردی هیچ است.

5- مرد آزاد و رها (به آنها پسرهای شر هم گفته می شود)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این دسته از مردها از قید و بندها آزاد هستند و اجازه می دهند که باد آنها را به هر کجا که می خواهد ببرد که معمولا هم به مکان های جالب و سرگرم کننده ای کشیده می شوند. او موتورسواری می کند، از کار خود می زند تا با شما در کوچه ها پرسه بزند، نگران آینده نیست و به پیش روی خود چشم دوخته است.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: تمام خانم ها تا حدی خواستار یاغی گری و سرکشی هستند (البته در حد معقول) او عاشق آزادی و رهایی این مرد می شود و آرزو می کند که روزی خودش هم بتواند این طور باشد. روح سرکش این مرد شادابی و جوانی را به رابطه شان اضافه می کند و خانم هم همیشه در تلاش برای رام کردن اوست- هرچند می داند که هیچ گاه واقعا موفق نخواهد شد.

6- مرد زیرک/بامزه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
صحبت های این مرد انسان را به وجد می آورد او تنها مردی است که به حرف های شما نیز گوش می دهد. این مرد باعث می شود که خانمش بخندد و با احساس شوخ طبعی و بذله گویی خود برای او شادی به بار می آورد. او برای جذب خانم ها از سیاست خنداندن و سرگرم کردن استفاده می کند. این مرد می تواند ساعت های متمادی با خانم گفتگو کند بدون اینکه او را خسته و کسل کند.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: با گذشت زمان موهای شما شروع به ريزش می کنند و عضلات محکم بدنتان نرم می شوند اما اگر بتوانید او را همچنان سرگرم نگه دارید برنده میدان خواهید بود. گفتگو و تبادل نظر عامل مهمی در ادامه ارتباط است، اگر به او نشان دهید که دارای این ویژگی می باشید او خیلی سریع به دام غلاب شما اسیر می شود.

7- مرد با ملاحظه
ـــــــــــــــــــــــــــ
او مردی است که در ماشین را باز می کند، صندلی را برای او بیرون می کشد، پول شام را حساب می کند، مطمئن می شود که خانم حتما دسر خود را سفارش دهد و همیشه با یک بیان منطقی و مودبانه برای بیرون رفتن از او در خواست می کند، هنگام بازگشت او را تا درب منزل همراهی می کند، برای احساسات او ارزش قائل است و می داند که چه موقع برای رفتن به منزل آمادگی دارد.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: غافلگير شدید؟ احتمالا فکر نمی کردید که یک مرد خوب و با فکر مورد توجه خانم ها قرار بگیرد. زمانیکه زن ها مردهای بد و بی ادب و شرور و کسانیکه به خود زحمت تلفن زدن را هم نمی دهند و بسیار بی توجه هستند را ملاتقات می کنند، مجددا اولویت های خود را از نو می چینند. البته خانم ها نیازمند رشد عقلی و بلوغ فکری هستند تا بتوانند به این نتیجه دست پیدا کنند. اما بالاخره تمام دخترخانم ها متوجه می شوند که مردی را باید انتخاب کنند که با آنها در طول یک رابطه دراز مدت خوب رفتار کند.


نکته قابل توجه
ــــــــــــــــــــــــ
در اعمال هیچ کدام از خصوصیات اخلاقی مذکور زیاده روی به خرج ندهید و سعی نکنید که خود را فردی که نیستید جلوه دهید زیرا برای خانم ها این امر خیلی سریع آشکار می شود.

رمز موفقیت شما در این است که دلیل علاقه خانم ها به هر یک از ویژگی های بالا را به خاطر بسپارید و بدانید که از چه تیپ مردهایی قدردانی می کنند و بعد همه آنها را با هم مخلوط کنید و ببینید کدامیک از آنها برای شما مناسب تر هستند تا خانم ها به دلیل خصوصیات بدیع و نوظهورتان شما را مورد محبت و علاقه خود قرار دهند.

حالا متوجه شدید که ارزش وقت گذاشتن را داشت!








+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:5  توسط کاوه | 
اولیـن قـرار همـیشه خـیـلی مـهـم بـوده اســت. یک خانم دوسـت دارد مـردی کـه با او قرار دارد فقط در مورد آن شب فکر نکرده باشد، بلکه خود را برای آن آماده نیز کرده باشد. اجـازه بدهید بـرایـتان بگویم که او آن شب چه انتظاراتی از شما دارد و می خواهد شما چگونه ظاهر شوید. 1- عادی نباشید اگـر بـا روی بـاز و لبـخندی بر لب با او برخورد کنید، مطمئن بـاشـیـد کـه پـاسـخ گـرمـی خـواهـیــد گرفت. اما چرا کمی مـتــفاوت نبوده و برخورد اولتان را جالب تر نـمیکـنیـد؟ اگــر انــدكي از علائق او آگاهی دارید، از آن استفاده کنید. مثلا اگر از رنگ بنفش خوشش می آیــد، در اولین قرارتان به او گل بنفش هدیه کنید و اگر هم چیزی در موردش نمیدانید از تخیلتان در این زمینه کمک بگیرید. اگر فردی سرزنده و اهل تفریح و بازی است احتمالاً از یک بسته آبنبات بسیار لذت خواهد برد. یا اگر فرد جدی تری است، ممکن است نسخه ای از کتاب مورد علاقه تان خوشحالش کند. خلاقیت رمز این کار است. اگر متوجه شود که شما نمی خواستید فقط برایش چیزی خریده باشید، بلکه وقتی آن چیز را انتخاب می کرده اید به فکر او نیز بوده اید، بسیار خوشحال خواهد شد. 2- مودب باشید، نه گستاخ ممکن است به شما نگوید که مهمترین مسئله برای او داشتن اتیکت است. اما مطمئن باشید که به کارهایی که می کنید و حتی کارهایی که نمی کنید بسیار دقت دارد. این جزئیات کار است که مهم است، مثل غذا خوردن با دهان بسته. در را برای او باز کنید. اما اگر اصرار داشت که خود این کار را بکند شما نیز پافشاری نکنید. اصل دیگری که باید به یاد داشته باشید این است که از تعریف کردن هر داستانی که موضوعات بد و تهوع آوری داشته باشد (هر چقدر هم که جالب و خنده دار باشد) بپرهیزید زیرا پایانی برای دوستیتان خواهد بود. 3- تحسینش کنید بسیاری از مردها فراموش می کنند که از ظاهر خانمی که با او قرار دارند تعریف و تمجید کنند. احتمالاً چیزی در لباس پوشیدنش، مدل موهايش یا بوی عطرش هست که شما خوشتان بیاید. مطمئن باشید که او وقت زیادی را صرف آماده کردن خود برای آن شب کرده است، و اینکه شما این تلاشش را بفهمید بسیار مهم است. 4- در مورد او کنجکاو باشید عصبی هستید و سعی می کنید که مطمئن شوید که آیا از شما خوشش آمده است یا خیر. به همین دلیل پیوسته مشغول صحبت کردن در مورد خودتان و کارهایی که کرده اید می شوید، تا جایی که فراموش می کنید که کمی هم در مورد او و علائقش بپرسید. ممکن است هدفتان ادامه پیدا کردن گفتگو باشد، اما یک سخنرانی یک طرفه باعث ایجاد سردی و ناراحتی می شود. پس از او هم بخواهید در مورد خودش صحبت کند. اما دقت کنید که اینجا هم افراط نکرده و آن را به یک مصاحبه تبدیل نکنید. 5- محکم و قاطع باشید، اما نه پرخاشگر خیلی مهم است که اعتماد به نفستان را به او نشان دهید، اما این هم مهم است که به مرز بین قاطعیت و اعتماد به نفس با پرخاشگری دقت کنید. زمای که با گارسن صحبت می کنید، او انتظار دارد که مودب و فروتن باشید نه بد خلق و سرکش. اگر آن چه را که سفارش داده اید اشتباهاً آماده کرده اند، آن را به گارسن اطلاع دهید اما صدایتان را بلند نکنید و آن را پس نفرستید. با لبخندی مودبانه و کمی جرات و جسارت اعلام کنید گه سفارشتان درست آماده نشده است و این میتواند لحظه ای بسیار مناسب برای نشان دادن تمایلتان به بخشش باشد. همچنین اگر فیلمی که هر در دوست داشتید تماشا کنید، از روی پرده برداشته شده باشد، با روی باز این مسئله را بپذیرید و عصبانی نشوید. 6- همیشه نقشه ای از قبل تعیین شده در ذهن داشته باشید اگر تمام طرح ها و نقشه هایتان برای آن شب در آخرین لحظه به هم خورد، آرامش خود را حفظ کنید. همیشه می توانید روی طرح دومتان حساب کنید تا آن چه را که از آن شب باقی مانده است را به بهترین وجه ممکن بگذرانید. طرف مقابلتان احتمالاً تحت تاثیر این خلاقیت شما قرار خواهد گرفت. لازم نیست که حتماً طرح های عجیب و غریبی در ذهن داشته باشید، فقط کافی است چند ایده دیگر هم به جز برنامه اصلیتان در ذهن شما باشد تا اگر نقشه هایتان برای آن شب درست از آب در نیامد از آن ها استفاده کنید. از اسکی روی یخ گرفته تا رقص و نوشیدن قهوه، همه می تواند در این زمینه کمک کننده باشد. 7- با احساسی فوق العاده او را ترک کنید آن شب رو به پایان است. زمانش رسیده است که دیگر هر چه در چنته دارید بیرون بریزید تا تحت تاثیر شما باقی بماند. باید او را با احساسی ماندنی ترک کنید که همیشه با خود بگوید که چه زمان فوق العاده ای را با شما گذرانده است و یا چه خوش شانس بوده که توانسته ساعاتی را با شما بگذراند. او را تا دم در منزلش همراهی کنید. به هر حال اگر بدانید که با چه جمله ای آن شب را به پایان برسانید، احتمالاً همیشه در ذهن او خواهید ماند و ممکن است حتی بخواهد که بعد ها باز با شما ملاقات داشته باشد. حالا بروید سر قرارتان ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این 7 قدم مهم، راه هایی مطمئن نه فقط برای تحت تاثیر قرار دادن خانم همراهتان است، بلکه برای بر آوردن انتظارات او نیز می باشد. به یاد داشته باشید که اگر صمیمی و با ملاحظه باشید، این 7 مرحله به خوبی می تواند شما را در کارتان موفق کند. با حواس جمعی و دقت به جزئیات خواهید توانست حتی او را به ادامه این رابطه مشتاق تر کنید. دیرتان نشود، وقت قرارتان رسیده است!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 1:39  توسط کاوه | 
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 2:11  توسط کاوه | 
 آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

 اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟

 كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!

 فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي

 دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي رو واسه‌ي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظه‌هاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد

 فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من!

نمي‌نويسم، چون مي‌دانم هيچ گاه نوشته‌هايم را نمي‌خواني، حرف نمي‌زنم، چون مي‌دانم هيچ گاه حرف‌هايم را نمي‌فهمي، نگاهت نمي‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمي‌بيني، صدايت نمي‌زنم، زيرا اشك‌هاي من براي تو بي‌فايده است، فقط مي‌خندم، چون تو در هر صورت مي‌گويي من ديوانه‌ام

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !

ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/ چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره

فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

 برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

 عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي

 ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود

 بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم

 كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي خيال عشق تو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم!

 مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

 دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.

عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!

 عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي

 تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني

 زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود

 دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ، دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد

 عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد

 آسمان را بنگر و به سكوت پر رمز و رازش بيانديش ستاره ي خود را در آسمان زندگيت پيدا كن و به سمت آن ستاره حركت كن. نگران راه مباش، آنكه ستاره را براي تو آفريد راه رسيدن به آن را نيز نشانت خواهد داد.

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم.

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

 دلخسته از امروز و فرداي بهارم چيزي شبيه باد و باران كوله بارم باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم

 شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ... فرياد

 چقدر عجيبه كه تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو نمي بخشه

 به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:58  توسط کاوه | 
عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگیست

عشق بازان جملگی دیوانه اند

عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

عشق کو

عاشق کجاست

معشوق کیست

جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

گر بیابد بیشتر

گر ببیند دلبران تازه تر

عشق عالم سوز خاموش می شود

چهره ی ما هم فراموش می شود



سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین دوستم مرا از یاد برد

سوختم خاکسترم را باد برد
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:27  توسط کاوه | 




تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب،

شب را در تاریکی دوست دارم

به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم

نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم



......................................



هر شب روشن که ماه دلربا خندد ای عجب در چهره ی مهتاب میبینم تویی

خواب نا آرام من آیینه ی تصویر توست رو به هر سو مینهم میبینم تویی



........................................



ای ماه سپیده روشن شب روشن چه کنی تو محفل ما

کین ماه که نازنین دلهاست برد دل از غم و غم از دل ما



..........................................

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمیکردم خیال آشنایی را

............................................

آنکه مرا از چشم تو انداخت بی تقصیر چشم دارم که به این درد گرفتار شود

............................................

ز رغیب دیو سیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

............................................

اگر آمد به جانم هر سه یک بار غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دارد غم یار و غم یار و غم یار

...........................................



دوباره با یار دیداری تازه گشتن

غمها برون بردن و باز او را ترک گفتن

وای بر من که

وای بر من که چه قدر میترسم از این غم دلسوز جدایی ها

ای خدا یعنی من

باید پشیمان باشم از این آشنایی ها !!!



............................................



روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم



..........................................



تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،

یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،

همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه

اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.



............................................



اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....

اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .



...........................................



آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم



............................................



یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و گدازی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محجوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم



...........................................



خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه ...

خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخوا که فراموشش کنی ( آخه چرا )

خیلی سخته که عشق را از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...



............................................



زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

بوسیدن قول ماندن نیست ......

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست



...........................................

عزیزم بدان که همیشه غمگین ترین لحظات را عزیز ترین کسانمان به ما هدیه میدهند

...........................................



این حکم بدون شاه دل در دستم دل خسته شدم ولی هنوز هستم

من منتظرم بیا دلم را بردار تا عهد میان دل خود نشکستم



.............................................



یک روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشه آن را در قلبم

پنهان کردم . غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست .



...........................................



حضرت علی (ع) میفرماید: بیچاره ترین آدم کسی هست که دوستی ندارد

و بیچاره تر از آن کسی هست که دوستی را که دارد به رایگان از دست بدهد.



...........................................



خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت خواهشی دارم

تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار



........................................



گریان به کنج خلوت دل میبرم پناه آیا رسد به گوش خدا ناله های من:

در خویش میگریزم و فریاد میزنم

یار من به من برسان ! ای خدای من
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:25  توسط کاوه | 




تقدیم به عشقم به خاطر تو سکوت را در شب،

شب را در تاریکی دوست دارم

به خاطر تو قلب را در سینه و تو را در قلب دوست دارم

نمی گویم برایت میمیرم به خاطرت زندگی میکنم



......................................



هر شب روشن که ماه دلربا خندد ای عجب در چهره ی مهتاب میبینم تویی

خواب نا آرام من آیینه ی تصویر توست رو به هر سو مینهم میبینم تویی



........................................



ای ماه سپیده روشن شب روشن چه کنی تو محفل ما

کین ماه که نازنین دلهاست برد دل از غم و غم از دل ما



..........................................

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمیکردم خیال آشنایی را

............................................

آنکه مرا از چشم تو انداخت بی تقصیر چشم دارم که به این درد گرفتار شود

............................................

ز رغیب دیو سیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

............................................

اگر آمد به جانم هر سه یک بار غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دارد غم یار و غم یار و غم یار

...........................................



دوباره با یار دیداری تازه گشتن

غمها برون بردن و باز او را ترک گفتن

وای بر من که

وای بر من که چه قدر میترسم از این غم دلسوز جدایی ها

ای خدا یعنی من

باید پشیمان باشم از این آشنایی ها !!!



............................................



روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم



..........................................



تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،

یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،

همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه

اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.



............................................



اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....

اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .



...........................................



آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم



............................................



یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و گدازی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محجوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم



...........................................



خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه ...

خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخوا که فراموشش کنی ( آخه چرا )

خیلی سخته که عشق را از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...



............................................



زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

بوسیدن قول ماندن نیست ......

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست



...........................................

عزیزم بدان که همیشه غمگین ترین لحظات را عزیز ترین کسانمان به ما هدیه میدهند

...........................................



این حکم بدون شاه دل در دستم دل خسته شدم ولی هنوز هستم

من منتظرم بیا دلم را بردار تا عهد میان دل خود نشکستم



.............................................



یک روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشه آن را در قلبم

پنهان کردم . غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست .



...........................................



حضرت علی (ع) میفرماید: بیچاره ترین آدم کسی هست که دوستی ندارد

و بیچاره تر از آن کسی هست که دوستی را که دارد به رایگان از دست بدهد.



...........................................



خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت خواهشی دارم

تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار



........................................



گریان به کنج خلوت دل میبرم پناه آیا رسد به گوش خدا ناله های من:

در خویش میگریزم و فریاد میزنم

یار من به من برسان ! ای خدای من
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:25  توسط کاوه | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:20  توسط کاوه | 
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن...

دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من...

******

دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا...

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما...

******

نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار...

همه عشق من و تو قصه است قصه دیوار...

******

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو...

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو...

******

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده...

تنها پیوند من و تو دست مهربون باده...

******

ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم...

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم...

******

کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم...

توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم...

******

شاید اونجا توی دل ها درد بیزاری نباشه...

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:17  توسط کاوه | 
یه جور ديگه طريق عاشقی



آي جماعت، چطوره احوال‌تون؟چي مونده از صفاي پارسال‌تون؟نگين فلاني از لطيفه خسته استخداگواهه من دلم شكسته استبا خنده شماس كه جون مي‌گيرم براي تك‌تك شما مي‌ميرم حتي اگه فقير و بي‌پول باشيددلم مي‌خواد كه شاد و شنگول باشيدخونه‌هاتون چرا خوش‌آب و رنگ نيست؟چي‌شده؟ خنده‌تون چرا قشنگ نيست؟حرفهاي گريه‌دار نمي‌پسندين؟مي‌خواين يه جوك بگم كمي بخندين؟

خوشا به حال اون كه تو محله‌شطريق عاشقي زده به كله‌شكسي كه قلبش اتصالي دارهمي‌دونه عاشقي چه حالي دارهبا اين كه سخته، بازدلنشينه«تپش، تپش، واي‌از تپش» همينهرد وبدل كه شد نگاه اول بيرون مياد از سينه آه اول دل مي‌گه هرچي‌بش بگي فوتيناخواب و خوراك و زندگي فوتيناعاشق شدن شيدايي داره والا«خاطرخواهي رسوايي داره» والاوقتي طرف توكوچه پيدا مي‌شهتوي دلت يه باره غوغا مي‌شهآرزوهات خيلي دورن انگاري توي دلت، رخت مي‌شون انگاري صداي قلبت اون قدر بلندهكه دلبرت مي‌شنوه و مي‌خندهدين و مرام و اعتقادت مي‌رهاون كه مي‌خواستي بگي، يادت مي‌رهمي‌خواي بگي: «فدات بشم الهي»مي‌گي كه: «خيلي مونده تا سه‌راهي؟»مي‌خواي بگي: «عاشقتم عزيزم»مي‌گي كه: «من عاعاعاعا، چيچيزم!»مي‌خواي بگي: «بيام به خواستگاري؟»مي‌گي: «هواي خوبي داره ساري»كوزه ضربه ديده بي‌ترك نيست حال طرف هم از تو بهترك نيست مي‌خواد بگه، «برات مي‌ميرم اصغر!»مي‌گه «تمنا مي‌كنم برادر!»مي‌خواد بگه: «بيا به خواستگاريم»مي‌گه كه: «ما پلاك شصت وچاريم»

اول عشق و عاشقي نگاههنگاه مثل آب زيركاهه بين شماها عشقو مي‌شه فهميداز تونگاها، عشقو مي‌شه‌ فهميدعشق، اخوي، آتيش زيرديگهنگاه آدم كه دروغ نمي‌گهنگاه مي‌گه: «عاشقتم به مولابه قلب من خوش‌اومدي،‌بفرما»

حضور حضرت منيژه خاتون چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟براي اون دهان و چشم و ابروهميشه بنده بوده‌ام دعاگوزبس كه رفته عشق، توي قلبمنوشتم اسمتونو روي قلبم خداگواهه تا شما نيايين از تو گلوم، غذا نمي‌ره پايين شباهمه‌ش يادشما مي‌كنم مي‌رم به آسمون نيگا مي‌كنم شما رومثل ماه مي‌كشم‌ هيشباهميشه آه مي‌كشم هيكسي خبر نداره از قضايانه جي‌جي و نه مامي و نه پاپابه جاي مارياكري و گوگوشنوا رگريه‌دار مي‌كنم گوش «قشنگترين پيرهنتو تنت كن تاج سرسروري تو سرت كن چشماتو مست كن همه‌جا رو بشكن الا دل ساده و عاشق من...»دلم مي‌خواد كه از سرمحبت به عشق من بدين جواب مثبت بگين بله وگرنه دلگير ميشم تو زندگي دچار تأخير مي‌شم اگرجواب نه بياد تو نامه‌تخلاصه قهر، قهر تا قيامت!فداي اون كه نه نمي‌گه مي‌شم عاشق يك دختر ديگه مي‌شم تو بي‌لياقتي اگر بگي نهاند حماقتي اگر بگي نهببين تو آينه، آاخه اين چه ريخته؟مثل تو صدتا توي كوچه ريخته!تو خانمي؟ تو خوشگلي؟ چه حرفا...حرف زيادنزن، برو بينيم باااا...

بشين عزيز، پرت و پلا نگو مرد!اين مدلي نمي‌شه عاشقي كردتو هر دلي يه عشق، موندگارهآدم كه بيشتر از يه دل نداره ... درسته،‌ديگه توي شهر ما نيست دلي كه مثل كاروانسرا نيست بازم همون دلاي بچگي‌موندلاي باصفاي بچگي‌مون يه چيز مي‌گم، ايشالا دلخور نشين:«قربون اون دلاي‌تك‌سرنشين!»

اين روزا عمر عاشقي دوروزهايشالا پير عاشقي بسوزه بلا به دور از اين دلاي عاشق كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!گذاشته، روي ميز من، يه پوشهكه اسم عشق‌هاي بنده توشهزري، پري،‌سكينه، زهره، ساراوجيهه و مليحه و ثريانگين و نازي و شهين و نسرين مهين و مهري و پرند و پروينچهارده فرشته و سه اختر دوليلي و سه اشرف و دو آذرسفيد و سبزه، گندمي و زاغي بلوند و قهوه‌اي و پركلاغي ...هزار خانمند توي اين ليست با عده‌اي كه اسم‌شون يادم نيست!

گذشت دوره‌اي كه ما يكي بودخدا و عشق آدما يكي بودنامه مجنون به حضور ليلي مي‌رسه اينترنتي و ايميلي!شيرين مي‌ره مي‌شينه پيش فرهادروي چمن تو پارك بهجت‌آبادزلفاي رودابه ديگه بلند نيست پله كه هس، نيازي به كمند نيست تو كوچه،‌غوغا مي‌كنند و دعواچهار تا يوسف سر يك زليخا!نگاه عاشقانه بي‌فروغهاگر مي‌گن: «عاشقتم»، دروغهتو كوچه‌هاي غربي صناعتعشقو گرفتن از شما جماعتكجا شد اون ظرافت و كرشمهنگاه دزدكي كنار چشمه؟كجا شد اون به شونه تكيه كردن كنار جوب آب، گريه كردن؟دلاي بي‌افاده يادش به خير دختركاي ساده يادش به خير

من از ركود عشق در خروشم اگر دروغ مي‌گم، بزن تو گوشم تو قلب هيشكي عشق بي‌ريا نيست حجب و حيا تو چشم آدمانيست كشته دلبرند وارتباطشفقط براي برخي از نكاطش! پرنده پر، كلاغه پر، صفا پرصداقت، از وجود آدما، پردلا، قسم بخور، اگر كه مردي كه ديگه گرد عاشقي نگردي ما توي صحبت رك و راستيم داداشعشق اگه اينه، ما نخواستيم داداشحال كذايي به شما ارزوني عشق‌ريايي به شما ارزوني

زدم تو خال تون دوباره،‌ آخ‌جان!حسابي حال تون گرفته شد، هان؟!اينا كه من مي‌گم همه‌ش شعارهعشق و محبت شاخ و دم نداره مهم فقط نحوه ارتباطهاينه كه اين قدر سرش بساطهناز و ادا هميشه بوده جونم حجب و حيا هميشه بوده جونم آدمو تو فكر خيال گذاشتن وقت قرار، آدمو قال گذاشتن وعده اين كه: «من زن تو مي‌شم،وصله چاك پيرهن تو مي‌شم».حرفاي داغ و پخته و تنوريچه از طريق نامه يا حضوري هميشه بوده توي عشق، حاضرهمينه ديگه خب به قول شاعر: «با اون همه قد و بالاتو قربونبا اون همه قول و قرار وپيمون كه با من غمزده داشتي، رفتي» تو كوچه تون بازمنو كاشتي، رفتي!چقدر، مونده بي‌حساب و كتاب نامه لاكتاب مون بي‌جوابچقدر وعده‌هاي بي‌سرانجام چقدر توي كوچه، عرض اندام چقدر حرف‌هاي عاشقانهچقدر آه و ناله شبانه چقدر گريه‌هاي توي پستوچقدر وصف خط و خال و ابروچقدر دزدكي سرك كشيدن چقدر فحش و ناسزا شنيدن!چقدر خواب‌هاي، خوب و شيرينچقدر، بعدخواب، ناله – نفرين!

خلاصه، عشق و عاشقي همين‌هاست اما تو تعريفش هميشه دعواستاگر دلت تپيد و لايق شدي عزيز من، بدون كه عاشق شدي!

تا درودی ديگر...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:4  توسط کاوه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بیوگرافی

من کاوه 22 ساله دانشجوی ترم آخر مهندسی نرم افزار
این وبلاگو با تمام مطالبش تقدیم میکنم به عزیزترین کسم ....


×××××××××××××××××

شايد زندگي آن جشني نباشد

كه آرزويش را داشتيم اما حالا

كه ناخواسته به آن

دعوت شده ايم

بهتر است تا مي توانيم

زیبا برقصيم
.......................................................
خوشحال میشم که برام نظر بدین.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1386
خرداد 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM